محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
81
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
پسر المنصور در ميان اسيران بود . محمد مدتى نزد برزالى در قرمونه ، در بند و زنجير بود ، تا در سال 421 ه آزاد شد و به بطليوس بازگشت در حالى كه در مدت اسارت بسى آبديده شده و براى مقاومت در برابر بنى عباد و نبرد با ايشان عزمى جزم يافته بود . چند سال بعد بار ديگر آتش جنگ ميان بنى عباد و ابن الافطس افروخته شد . سبب آن بود كه اسماعيل بن عباد به سوى شمال رانده بود و به قلمرو ابن الافطس درآمده بود و تاراج و كشتار بسيار كرده بود . به هنگام بازگشت ، ابن الافطس با نيروى عظيمى به سختى به تعقيب او پرداخته بود . اسماعيل با بقاياى لشكرش گريخته بود و بسيارى از سپاهيانش به اسارت افتاده بودند . ابن الافطس بسيارى از ايشان را كشت . بسيارى ديگر هم به دست مسيحيان كشته شدند و اين يكى از حوادث محنتزاى بنى عباد بود كه در سال 425 ه / 1034 م واقع گرديد . ابو القاسم بن عباد در سالهاى بعد ، از نبرد با ابن الافطس منصرف شد و با بربرها به كشمكش پرداخت . نخست با يحيى المعتلى درآويخت و قرمونه را در سال 427 ه از او بستد تا آن را به همپيمان خود محمد بن عبد اللّه البرزالى بازگرداند ؛ ولى چنان كه گويى پشيمان شده باشد خود بازگرديد و بر قرمونه مستولى شد . در اين هنگام بربرها به يارى برزالى برخاستند و مقدم بر همه ادريس المتأيد صاحب مالقه و باديس بن حبوس صاحب غرناطه بودند . ميان بربرها و سپاه اشبيليه نبرد خونينى درگرفت . سپاه اشبيليه شكست خورد و اميرشان اسماعيل بن عباد در سال 431 ه كشته شد . و ما همهء اين وقايع را پيش از اين در اخبار دولت بنى عباد آورديم . اما ابن الافطس گرفتار شورشى بود كه در اشبونه دورترين مرزهاى مملكتش پديدار شده بود . سبب آن بود كه عبد الملك و عبد العزيز پسران شاپور چون پدرشان درگذشت و ابن الافطس بر ميراثشان چنگ انداخت ، از بطليوس بيرون آمدند و به ثغور اشبونه پناه بردند . در آنجا عبد العزيز قيام كرد و شهر را بگرفت و سالى چند فرمان راند و چون بمرد برادرش عبد الملك به جاى او نشست . عبد الملك مردى بدخوى بود و بدمنصب . نظم امور مختل شد و هرجومرج در همهجا بالا گرفت . مردم اشبونه در نهان به ابن الافطس پيام دادند كه براى آنان از جانب خود حاكمى فرستد . او پسر خود محمد را با سپاهى بزرگ راهى اشبونه نمود . محمد بىهيچ مانعى به اشبونه درآمد . عبد الملك بن شاپور جز تسليم و رهانيدن جان و مال و اهل و فرزندان چارهاى نداشت .